یه زخم کهنه، بلاخره یه روزی جوش می خوره! اما من نمی دونم چرا این زخم کهنه نمی شه.

بیگانه ی کامو، کتاب قشنگیه. شاید چون بیگانگی عمیق من رو قشنگ می گه. وقتی توی یه جمعی می شینم و بیگانه ام. وقتی یه حسی دور و برم داره پرپر می زنه و من بیگانه ام. وقتی...

وقتی این حالت پیش می اد که من قراره تغییر کنم.

یه جورایی آرامش قبل از طوفان!!!!

* این چند روزه، چندین بار یاد خاطرات بهار مرادی کردم. هنوز یه سری حرف هاش تو گوشمه و عذابم می ده.

جالب نیست؟

** وسط متن یه دفعه نظرم عوض شد. می خواستم یه مطلب راجع به بهار بنویسم. اما پشیمون شدم. بذار زخمه جوش بخوره. شاید این خودمم که چند وقت یه بار خونیش می کنم!!!

*** پست آخر فربد عجیب، عجیب بود... شما رو یاد چیزی نمی اندازه؟

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
آميتيس

سلام هديه جون. نميتونم بگم بهش فکر نکن يا خودتو اذيت نکن حتما انقدر مسئله سخت بوده که اين احساسو داری فقط اميدوارم باهاش کنار بيای هرچند ميدونم خيلی سخت ميشه اين کارو کرد. تا با خودت کنار نيای هيچی درست نميشه. وقتی با خودت درگيری هميشه تنهايی حتی اگر دور و برت شلوغ باشه. فقط خودت ميتونی به خودت کمک کنی چون فقط خودتی که شناخت کاملی از خودت داری. فرصتا کمتر از اون چيزيه که ما فکر ميکنيم نزار از دست بره.هيچ کس عزيزتر از تو نيست تو زندگيت بيشتر از همه محتاج خودتی با خودت کنار بيا.

آميتيس

سلام هديه جون جونی. رامين مسلمونه شيعه. دوست ندارم در مورد مذهب خودم حرف بزنم. ما بسی خرسند شديم تشکر نکرديد ما که اين حرفارو با هم نداريم.راحت باش.