عشق بازی دلم می خواهد.

از همان عشق بازی هایی که عشق می کنی تا تمام شود ها!

از همان ها که پوستت عرق می کند و از عرق لیز می شود. خیس عرق می شوی از حرارت. بعد می رسی فقط که چشمانت را ببندی و گیج خواب شوی....

دلم خواب می خواهد، دقیقا از همین خواب ها....

که هی بیدار شوی بعدش و هی بخوابی. بخوابی و بیدار شوی.

زاهد شده ام این روزها!

پ.ن: دوست جان جانم هست برای زاهد نبودن ها! خیلی هم هست! اما دوست جان جانم را نمی خواهم. جان جان جان خودم را می خواهم!

زندگی من ندارد اما جان جان جان که این روزها!!!!

/ 1 نظر / 3 بازدید