دخترک کبریت فروش

آقا!

ببخشید!

بوسه ی من پیش شما جا نمانده؟

گمش کرده ام چند روزی است...

پانزده روز است بوسه ام گم شده*

اقا!

ببخشید!

بوسه ی من روی لب های شما جا نمانده؟

بوسه ام کوچک بود

گرم بود

و نجیب

بوسه ام، به شدت لطافت دستان شما را تداعی می کرد

آقا! ببخشید!

بوسه ام روی لب های شما جا نمانده؟

شیطنت کرد! می دانم

نباید می رفت.

گفتم تنها گم می شود

اما نمی دانم هوس چه کرد

شیرینی لب هایتان

طعم ناب لبخندتان

یا ابریشم - گون دلپذیر پوستتان

آقا! بوسه ام پیش شما جا نمانده؟

آخر قرمز لب هایت بوی آشنای بوسه ی من را دارند

آنجا! نگاه کن! کمی بالاتر، روی گونه ات، رد پای بوسه ی من جا مانده

آنجا تَرَک

روی پلک چشمت- وقتی نرم به هم می آید-

آن اگر بوسه ی من نباشد، پس بگو چیست؟

آقا!

بوسه ام پیش شما جا نمانده؟

می دانم آنجاست!

آقا... بوسه ام لطفا!

نه!

پَسَش نمی خواهم بگیرم.

فقط خواستم بگویم

حواست باشد!

بوسه ام می میرد اگر تمدید نشود هر روز

غریب است آخر پیش شما

و می دانی که!

غریب، می میرد بدون ملاقات دوست

خواستم بگویم

فقط خودم باید تمدیدش کنم تا جان بگیرد

خواستم بگویم...

خواستم بگویم

اگر خواستی بوسه ام را دیگر نخواهی

تنها همانطور که آمده

برش گردان

آقا!

ببخشید!

بوسه ام پیش شما جا نمانده؟

مانده؟

آقا!

لطفا

مواظب بوسه ام باش....

* سراغ بوسه را گرفتن، فکر کنم تنها با اعداد پنج و پانزده و بیست و پنج معنا می یابد. عدد، کاملا تزئینی است!

/ 2 نظر / 3 بازدید
نگار

خاطره‌ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز: برایم شادی است و اندوه در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید غمگین‌تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه‌زا شنیده است می‌دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می‌کنند، بی آن که روح را از او برگیرند تو نیز بدل به سنگی شده‌ای در درون من تا اندوه را جاودانه سازی

سالار

چقدر متنت رو دوست داشتم... به دلم می شینه... با آخرش شدیدن موافقم...