فضاهای صمیمی سه شنبه عصرها

تا آنجا که هر کدام یک سپر داریم دستمان، قبول دارم. هر کدام یک سپر دستمان داریم که از ما حفاظت می کند در جاهای مختلف، در فضاهای مختلف، در کنار آدم های مختلف.

فضا که صمیمی بشود، سپر را پایین می آوریم. سپر را کنار می گذاریم که در کنار هم یک چای و کیک بخوریم. یک گپ دوستانه بزنیم. یک کمی دست و دل همدیگر را بگیریم خب!

بعد سه شنبه ها که می شود، انگار همه چیز امن است. همه چیز در پایان سفر است. همه چیز رسیده است. همه چیز کامل است.

گاهی هفته ها، سه شنبه به سه شنبه رنگ می گیرد.

پی نوشت:

بعد یک نوشته، نوشته ام در باب دردهایی که گاهی سه شنبه ها می گیرم. خط آخر که رسیدم، از غم اینکه شاید ناراحت کنم، از غم اینکه شاید بد بیان کنم و بد نتیجه بگیرم، منصرفش شدم. بعد همین جور رود رود (گوله گوله نه!) صورتم دارد خیس می شود. در باره ی سپر زمین گذاشتن در محیط های صمیمی بود و فکر کنم که در حین نوشتن هم، به خوبی گاهی سپرم را کنار می گذارم.

انقدر قیافه ام طفلکی می شود خنده دار می شود من!

/ 1 نظر / 4 بازدید