زندگی ام را می خواهم زندگی کنم

دلم می خواهد بغلت کنم.

همان طور که روی نیمکت نشسته ای. روی صندلی پارک. تکیه داده ای.  آرام. بروم پشت سرت. دست هایم را حلقه کنم دورت. کمی بمانم همان طور - و تکان نخوری اصلا- و بعد آرنج هایم را تکیه بدهم به شانه هایت، با انگشتانم سری بزنم به موهایت. کمی نرم بازی شان دهم، کمی موهای بالای بناگوشت را به هم بریزم. آرام، خم شوم و دقیقا روی سرت -لای موهات- را آرامِ  آرامِ آرام ببوسم. بعد کمی خم تر شوم. دم گوشت بگویم خداحافظ! و بروم. برای همیشه بروم. برای همیشه بروی.....

تمام شویم برای هم.

پ.ن: دلم می خواهد بعدش دنبالم بیایی، دستم را بگیری و برم گردانی. دلم می خواهد نگذاری بروم اصلا.

پ.ن. ن: دلم می خواهد فصل آخر را بار دیگر بنویسی. باز نویسی کنی اش. کنیمش

پی نوشت منصفانه: نمی دونم چی می خوام.

/ 3 نظر / 3 بازدید
محمد

منم نمیدونم!!!

فاطمه

چقدر این نوشتت غصه داره!!!

محیا

من میدونم چی میخوای فقط کافیه یه کاری کنی نفر سوم بره بیرون!!! تو میتونی دخترک