زمستان 85

هدیه خانوم بیدارید؟

00:28:29

خیر، میخواستم عرض کنم بنده در هر 2 مراسم میتوانم شرکت کنم

00:31:02

مراسم تشییع جنازه من در آخر ترم، چرا که به علت افتادن این ترم پدرم مرا ذبح خواهد کرد! خونه ی گلاره رو می گم :-)

00:37:54

یه دفعه باحال جلوه کردی. تجسم کردم که اینحرفاتو الان بایه حالت دلسوزی همراه با مهربونی داری به من می گی منم یه کم خنده ام گرفت الانم از لطف خیلی زیاد تو که تا الان بیداری و داری اس ام اس های منو می خونی یه کم گریه ام گرفت. الان درک کردم که تو چقدر دوست خوبی هستی.

2:49:26 نیمه شب

شب بخیر هدیه. تو هم خوب بخوابی. شکرا جزیلا

4:04:55 نیمه شب

این کار روبا من نکن. سکوت نکن که منو داغون می کنه!

21:27:10

کزبند عاری بود

منم همینطور

20:31:49

فرشته ی عزیزم

13:57:47

دارم سکته میکنم

14:30:57

آره. کجا؟

19:45:20

تا نیمساعت دیگه شام می خورم می یام.

19:47:47

پی نوشت: تک تک این لحظه ها روبه خاطردارم. تک تک احساسات رو هنوز می تونم تجسم کنم.حتی نیازی نیست سر بالا بیارم و به سرویس شمع بالای دکور نگاه کنم. پشیمونم؟ نمی دونم. نمی دونم از راهی که رفتم پشیمونم یا نه. شاید نباید با پلنگ آغاز میکردیم. شاید از همون جا شروع شد....

خوشحالم از جایی که هستم!

پ.ن:2:

دقت کردی این پسره "بن" تو فیلم ریبا، چقدر شبیه توئه!؟؟

/ 2 نظر / 3 بازدید
محیا

فرشته عزیزم؟؟؟؟ نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!! دیووونه! روانی! احمق! خر! حرص در بیار خنگ!!!! [کلافه][کلافه][گریه]