پدرام جادویی می نویسه. از همون روز اولی که سر کلاس اولین داستانش رو خوند مبهوتش شدم که از همه چند سر و گردن بالاتر بود. هنوز مبهوتشم چون از همه بهتره. حالم رو بهتر کرد و فکر کنم هر چند وقت یکبار برگردم و بخونمش و بهتر شم. تنها کسیه که این روزها مخفف صدام می کنه و تنها کسیه که خوشحالم از اینکه ه آخر اسمم رو تلفظ نمی کنه.

دارم به تصویری که ثبت کرده نگاه می کنم. به اون دختر شاد. که این چند ماه اخیر من نبودم. که کاش بلد بودم نگهش می داشتم.

/ 0 نظر / 12 بازدید