از مصدر باختن

نمی دونم چی بنویسم.

همیشه همین طوره. هر وقت رو متنی فکر می کنم؛ وقتی تو ذهنم می نویسمش، از دست می دمش. خب حالا هم این متن رو از دست دادم.

حاشیه رفتن نداره که! نشد.

آسونه؟ نشد. رفتنی که از اوایل اسفند تا حالا براش برنامه ریخته بودم به هم ریخت.

هوا سنگین شده. نفس کشیدن سخت. حالی برای خنده لااقل الان ندارم. دیوارهای خونه انگار دارن فشارم می دن. آهنگ مضحک بنیامین هم کمکی نمی کنه. همه چیز خسته کننده است حتی شده الان. همه چیز گنده.

همیشه یه چرخه تکراری موجب می شه عقب بمونم. همیشه همینه. هر وقت کار دست خانواده می افته به همین جا می رسم. نمی فهمم چرا همین امشب که قرار بود باهام تماس بگیرن و جواب وکیل رو بهم بگن باید بابا بفهمه؟ نمی فهمم چرا انقدر کور باید مخالفت کنه؟ نمی فهمم کی گفته من بلد نیستم برای آینده ام تصمیم بگیرم که من کم برای خودم نگرانم؟ نمی فهمم چی می شد اگر وقتی ویزام میومد اون موقع همه می فهمیدن که اینطوری نمی شد؟

نشد. نشد که چرا! یه چیزی شد. درهای اتحادیه اروپا معلوم نیست تا کی برام بسته شد. شاید برای همیشه. شاید برای همیشه. قانون رو که همیشه طوری عوض نمی کنن که به نفع ما باشه. همین یه بار بود که قانون به نفع من عوض شد. همین یه بار. (حوصله ندارم بشینم قانون های مهاجرت رو اینجا توضیح بدم.)

یه امشبه رو حوصله ی هیچ چیزی ندارم. هیچ چیزی. همه چیز همون چیزهای هر روزه است و الان همین داره منو اذیت می کنه. اینکه نمی فهمم چرا همیشه یه قدمی اوج همیشه من می مونم؟ اینکه چرا هیچ وقت برنده نمی شم؟ همیشه همین بوده. وقتی فکر می کنی همه چیز درست میشه، دقیقا برعکس، همه چی از بنیان می ریزه به هم. دقیقا مثل الان.....

* پ.ن: واقعا کسی برام دعا کرد؟ آره؟ اگه کرد می تونه بره دعاهاشو پس بگیره.

** اگر تا چهار روز بعد از این متن دیگه متنی نوشته نشد، تا کنکور دیگه نوشته نمی شه.

/ 2 نظر / 3 بازدید
هديه

درود. مطمئني هيچوقت نبردي ...شايد جدا هميني باشه كه تو ميگي هيچوقت نبرده باشي اما يكم فكر كن .......شايد خود اين باختن اصل اصل مصدر برن باشه ......شاد و موفق باشي بدرود

رزگار

اين نوشته برام خيلي جالب بود تو همين روزايي كه تو اينو نوشتي من وعموم تصميم گرفتيم بريم خارج از كشور قاچاقي، اتفاقا همه اعضاي خانواده هم راضي بودن ولي من از مرز تركيه برگشتم نميدونم چرا حس كردم ايرانو دوس دارم بهرحال يه جوون ٢٢ ساله بودم واحساساتي، الان بعد از ٨ سال عموم يه مهندس موفق تو انگلستانه و من يه ادم با يه دنيا حسرت تو كشور عراق، فكر كن ادم بايد چقد از دنيا خسته شده باشه كه عراق رو به ايران ترجيح بده