آخر به جایی می رسیم

در تمام این سال ها، در تمام این سال ها، خواندم و نوشتم و بحث کردم که زنانگی ام را به تصویر بکشم. که به تصویر بکشم که جدای از تمام پیش داوری ها و باورها، زن بودن من، تن بودن من، زیباست. چهره اش قشنگ است. قابل عشق ورزیدن است. می تواند در تمامی معانی تجلی بیابد. می تواند در نور یک شمع، بدنی برهنه زیبا ترین تصویر باشد.

در تمامی این سالها، خواندم و تلاش کردم که در شکلی به تمامی متفاوت از آنچه برایم تعریف کرده بودند، خودم، خودم خودم را لایه لایه جدا کنم و به تصویر بکشم و تجربه کنم.

در تمامی این سال ها، مطابق خواسته هایم زیستم. مطابق خواسته هایم خواندم. مطابق خواسته هایم، تجربه کردم. در تمامی این سال ها....

حاصل تمامی این سال ها، عشقی شد به احمقانه ترین گزینه ی ممکن. کسی که به خاطر خوانده هایم، تجربه کرده هایم و خواسته هایم، از من ترسید و فرار کرد. کسی که به دلیل تمامی این بودن هایم، پس زد در تمامی این مدت طولانی من را. حاصل تمام این تجربه ها، خواستن تنانه و روحی کسی شد که حتی ذره ای به آنچه معتقد بودم، دید مثبت نداشت. که به تمامی آنچه که بودم، به ترس و گاهی تحقیر می نگریست.

در تمامی این سال ها، در ثنای مادر سالاری و احترام به مادر طبیعت خواندم. زندگی ام را تحت تاثیرش قرار دادم. پذیرفتم که باید به جهانم احترام گذاشت. اعتقاد پیدا کردم که چقدر در جهان می توان احترام گذاشت و احترام دید و لذت برد. و کسی را یافتم که به تمامی ارزش های جهان پدرسالار معتقد بود. که هراسید از من. از دیدگاهم. از زندگی ام. از تمامی ام. آنقدر هراسید که به بیماری رسید کارش.

در تمامی این سال ها....

این همه سال گذشته پسر! این همه وقت گذشته! بایست سر جایت. یک بار برای همیشه بگذار تمامش کنیم. بایست سر جایت! این دو دنیا، یکی در مشرق است و یکی در مغرب. در یک اقلیم نمی گنجیم ما. این همه سال گذشته...

دلگیرم. دلگیرم که نمی فهمم چه چیز انقدر جذبم کرده اتم به این انسان بدین حد در جهان متفاوت. دلگیرم. دلگیرم که چرا از این هزار تو خارج نمی شوم. دلگیرم. دلگیرم. دلگیرم. دلگیرم.

من فکر می کنم به تو. به تمام جاذبه هایت. به تمامی دافعه هایت. به تمامی نیرویی که می دهی و می گیری. من نمی فهمم. من هنوز نمی فهمم. پ

من

 هنوز

 نمی فهمم

/ 7 نظر / 3 بازدید
محمد

هدیه گلم...

شفق

I think that you need time... and more important, an opportunity to yell at him... this is your right... and after that, I hope you start to have a closure.... and you accept that it is over ...

آه.... از دست این آدم...[ناراحت] با قسمت داد زدن شفق موافقم[افسوس]

محیا

اسممو یادم رفت بزنم!

گلچهره

تمام این اعتقاد به دنیای مادرسالار و دفاع از آن به دلت بود؟خواسته ات بود؟ازش دلزده نشده بودی؟از من بهتر میدونی که شیفته ی آدمهایی شدن ، صد درجه متفاوتر از خودمون چه معنی میده؟هان؟