در میان شن و مه....

می سازم. خشت به خشت.... که شاید خانه ای باشد برای سکنی گزیدن. که شاید ماوا باشد. که شاید مامن خستگی هایم شود.... می سایم و می سابم و می سازم و می بالد و رشد می کند و می رود و می رود و می رود و می رود و می رود و می رود و ....

به جا می مانم!

٢

خراب شد. به گفتن همین سادگی! خراب شد خانه ای که به استواری ستون های بید زده و دیوار های حصیری نمورش دل بسته بودم. دل بسته بودم که شاید می شود آنچه باید. اندکی صبر فقط. که خشت بعدی، نقطه ی درست تصحیح است. خراب شد خانه....

٣

ویرانش کردم. ویران ویران ویران. و پای کوبی کردم بر ویرانه اش. اشک بود یا خنده؟

۴

ویرانم کرد.... با پتک باور شاید بود. اه! چه حرف زدن سختی برای بیان اینکه تمام سه سال گذشته ات را بر هیچ نقش کرده بودی....

۵

سخت است اما هست. اینکه فردا دوباره خورشیدی هست و باید ساخت و بالید و بالاند. سخت است اما هست.....

۶

تهی ترین حس من، سرشاری لحظاتی است که می فهمم چقدر تنهایم.... و چقدر بر آب....

/ 3 نظر / 8 بازدید
نیما

سلاااااااااااااام....خوبی...چه خبر؟...هنوزم همون سبک با حاله قدیمی...آخ یادش به خیر....راستی منو شادت امد....یه ذره فکر کن نریمان داداشی[چشمک]

نیما

منظورم از شادت امد...یادت امد بود....هول شدم دیگه...دستم خط خورذ....راستی تولدت با تاخیر مبارک....همه مهریا باحالن...عین خودم[نیشخند]

نیما

خورذ= خورد...داغانمااااااااا...البت کیبوردم داغانتره!!!