سنگفرش کوچه های شهر

یک جورهایی، یک جاهایی از قلبم آرام است. یعنی نیازی نیست که شفق جانم اشاره کند که: هدیه! خوشحالی! از ته دل خوشحالی! من؟ بی دغدغه خوشحالم. یعنی نیازی نیست استاد جان - کلاس که تمام شد- اشاره کند که چهار جلسه است که برق شادی در چشمانم می درخشد.

یک جورهایی آرام ام. یک جورهایی رضایت از ته ته وجودم بالا می آید. یک جورهایی، آگاهی مثل یک نقطه ی روشن شده که به تمام لحظات بودنم نور داده. یک جورهایی، می ترسم که نکند دلیل این همه دل خوشی، حضور یک انسان باشد.

اضافه نوشت: شرماگین می شوم وقتی استاد جان به برق چشمانم اشاره می کند. انگار که پدری، مچ دختر بازیگوشش را گرفته باشد!

/ 1 نظر / 3 بازدید
حسام

شفق اسم مرده یا زن[متفکر]