وبلاگ، به مثابه وبلاگ

ته چاهم.

یک روز یک آقایی یک کتابی نوشت که زن ها ونوسی اند و مرد ها مریخی اند و مرد ها گاهی به غار تنهایی خود می روند. غارها اما، انگار که چاه باشند. چاه ها شاید غار باشند. یک همچین چیزی. چه کسی اهمیت می دهد؟

پیغام های "چه شده؟" بعد از نوشتن متن های غمگین بیشتر می شود. احوال پرسی ها مختصر تر می شود. انگار فکر می کند دل دادگی ها و غم ها را می توان از خلال این سطور فهمید. شادی ها را هم حتی. اینطور نیست اما. شادی و غم هر کدام آدم به آدم فرق می کند. آدم ها اما؟ آدم ها انگار عادت می کنند به صفحات وبلاگ. به نوت های گودر. به کامنت بازی در فیس بوک. آنقدر که فراموش می کنند ...

ته چاهم.

آمده با یک طناب بلند برایم. دستش درست. همراهم می آید و کمک می کند. برای منی که در ته این تاریکی ها نشسته ام، کمکش خیلی زیاد است. خیلی ارزشمند. بعدش می نشیند به دعوا کردنم. هر کس محق می داند خودش را. مخصوصا وقتی که بخواند نوشته هایم را. که خب! من می دانم که و الخ. مثال می آورد از متن های هشت ماه قبلم. که نکن اینطور. که نباش اینطور. یخ می زند کسی در درونم. نوشته هایم را دوست دارم. حرمت دارم برایشان. اینکه کسی به آنها استناد کند... اصلا همین دلیلی شد که این همه وقت از دید همه پنهانش کنم. حالا؟ این زخم است برایم که کسی با نوشته ها....

ته چاهم.

ته چاه جای خوبی است. دوستش دارم کم کم. آدم ها را آنطور که دوست دارم می بینم. حقیقتشان را از دید خودم. خاموشی است ته چاه. ته چاه، من خودم ترم.  دید بی غرض تری دارم بهشان.

ته چاه، ساکتم. آدم ها غریبه اند. سرک کشیدن هایشان را دوست ندارم.

دوست ندارم نوشته هایم روزنی شود برای سر کشیدن آدم ها به دنیایم اینطور. دوست ندارم.

/ 5 نظر / 4 بازدید
کیانوش

آموخته ام اگر کسي يادم نکرد او را ياد کنم شايد او از من تنهاتر باشد بني آدم اعضاي يکديگرند که در آفرينش ز يک گوهرند سلام دوستان تبادل لینک رایگان و انجمن ققنوس راه افتاد دوستاني که با تبادل لينک موافقند اطلاع بدهند با تشکر مدير چت روم http://www.ghoghnooschat.com/linkestan/ لینکستان ققنوس http://nicefun.ir/anjoman/ انجمن ققنوس

فریبا

هدیه جان این به نظرم جزء تناقضاتی است که همه وبلاگ نویس ها باهاش روبرو هستند. وقتی امر خصوصی را از طریق وبلاگ عمومی کنی به ناچار خودت را در معرض قضاوت قرار میدی و حکم ناشی از اون قضاوت را هم می شنوی.

...

سلام.از نریمان خبر نداری؟

...

این قدر نبود که فکر کردم واقعاً یه ادم مجازی بود! یه خیال...راستش به تو هم شک کردم که شاید اون ادم خیال ذهن تو بود!

...

توی این دنیا همه چیز امکان داره![لبخند]