بایستگی

ترجیح می دم به جای رفتن به نمایشگاه کتاب مزخرف، برم و کادوی تولد فرهاد رو بخرم.

و کادوی تولد محمد رو.

و برم کتابفروشی و کتاب اوشو رو بخرم راجع به رابطه ی جنسی و حال کنم که چقدر خوبه یکی دیگه موافق نظر منه. (یا من موافقشم! چه فرقی می کنه!)

یا برم هزار تا کار دیگه بکنم.

مثلا یه بادمجان دیگه گاز بزنم.

اما شفق گفته بریم نمایشگاه. و مخالفت کردن، بیش از اونی که حوصله اش رو داشته باشم، انرژی می خواد.

هم پاش رفتن،‌ آسون تره!

پ.ن.١:  ضد حال یعنی یه روز که با غینک آفتابی بیای دانشگاه، نم نم بارون بزنه!

پ.ن.٢: و این خود خود خود سرنوشته! که آدم هایی که حالشون یه کم بده، بیان پیش من تا حالشون خیلی خیلی افتضاح بشه! گند زدن به حال آدم ها تا مرحله ی نابودی، و این همان بزرگترین ماموریت منه!!!!

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
محیا

خدایی منظورت از یه بادمجون دیگه گاز بزدم دقیقا چیه؟؟!! بیا و شفاف سازی کن[نیشخند]

جاآدمی

هومممم... احتمالا می فهمم چی می گی!!! (در مورد متن و در مورد کامنتت هر دو!)

جاآدمی

نمی دونم چرا دلم خواست بیام اینجا بگم سلام.

Victor

salam Hedye jan! Belog e ghashangi dari.pishe man bia! Khosh'hal misham.