جان من است او

ولو روی تخت داشتم کتاب می خوندم که اومد پیشم. خودش رو بهم چسبوند. یه دور دور خودش چرخید و خوابید. من کتاب میخوندم. اون خرخر می کرد.

آروم انگشت اشاره ام رو کشیدم روی سرش. تا بیدار نشه. من رو عشق به این بدن کوچک خرخرو از روزهای سخت زیادی عبور داده. نوازشش کردم و نشونم داد چقدر خوشحال و آرومه.

آروم بوسیدمش. جرقه کوچولوی نورم.

/ 0 نظر / 62 بازدید